قهرمان ميرزا عين السلطنه
1274
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مىفرستاد و نمىدادند . حالا هركس چيزى بخواهد براى فوج خودش قبض مىدهد همان ساعت مىدهند . و آنقدر دادند كه تمام شد . براى يك دفعه تيراندازى حضور مبارك از يك ماه قبل آدم مىرفت و آنوقت تا خود شاه نمىفرمود محال بود گلوله بدهند . اين مخزن آنقدر تفنگ تهپر و فشنگ و لباس و چادر و لوازمات خيلى خيلى مختصر وجود داشت كه چشم انسان از ديدن آن خيره مىگرديد و همهروزه اضافه مىگرديد . البته لوازمات و تهيهء صد فوج را بيشتر داشتند و شاه شهيد اين اداره را به كلى از وزارت جنگ موضوع كرده بود ، براى همين كه آنچه داخل آنجا مىشود باقى بماند . امروزه اگر احتياجى بههم برسانند بهدست خود آنها نباشد و به اين اسم كه امروز بر مىداريم فردا به جاى آن مىگذاريم كمكم تمام نشود . حالا بر خلاف آن شده يعنى فرمانفرما شلوغ كرد . امروز فوج وارد مىشد ، لباس در مخزن حاضر نبود ، فورا قبض مىدادند از ذخيره مىآوردند ، بعد عوض نمىدادند و آن تنخواهى كه براى لوازمات اين فوج مرحمت شده بود مصرف ديگر مىكردند . در اين مدت چهار نفر رئيس ذخيره شده و معزول شدهاند . اجلال السلطنه حالا اجلال السلطنه پسر صدر الدولهء مرحوم اصفهانى از پيشخدمتهاى مخصوص شاه رئيس است . حساب آنها هم مثل حساب رؤساى قورخانه باقى است . هركدام هرچه موجود بوده بردهاند . وضع ذخيرهء قشون در تمام ولايات هم شاه شهيد ذخيره قرار داده بود ، من جمله در قزوين و بيش از گنجايش قزوين در آن لوازمات داشت . سال قبل كه فوج و سوار قزوين به كردستان رفت فرمانفرما نوشت آنچه در ذخيره بود به آنها دادند ، من جمله تفنگ تهپر و فشنگ زياد . فوج كه مراجعت كرد ديگر رئيس ذخيره ابدا مطالبه نكرد . همينطور تفنگ نزد صاحب منصب و سرباز ماند و اغلب فروختند . خيلى را گفتند دزد برده ، فشنگها را گفتند خالى كرديم و حال آنكه يك تير خالى نكرده بودند . به رفتن يك فوج و جمعى سوار ذخيرهء قزوين مادرزاد شد ، لوت و عريان . حالا كسى نيست توى سر آن رئيس ذخيره بزند كه پدرسوخته سالى چهارصد تومان جيره و مواجب مىبرى و كارت جز اين نيست كه اين اسبابها را جمعآورى كنى ، پس چه شد ؟ هروقت حساب بخواهند قبض فرمانفرما را بيرون مىآورد و در اين دوره حساب ما قبض است . و برات ناچار قبول مىكنند ،